| نمی خواهم بمیرم باکه باید گفت ؟
کجا باید صدا سر داد ؟
در زیر کدامین آسمان ؟
بر روی کدامین کوه ؟
که در ذرات ره برد توفان این اندوه
که از افلاک عالم بگذرد پزواک این فریاد
کجا باید صدا سر داد ؟
فضا خاموش و در گاه قضا دور است
زمین کر آسمان کور است
نمی خواهم بمیرم با که باید گفت ؟
اگر زشت و اگر زیبا
اگر دون و اگر والا
من این دنیای فانی را
هزاران با از آن دنیای باقی دوستردارم
به دوشم گر چه بار غم توانفرسایت
وجودم گر چه گردآلود سختی هاست
نمی خواهم از اینجا دست بردارم
تنم در تارو پود عشق انسانهای خوب نازنین بسته است .
دلم با صد هزاران رشته با این خلق
با این مهر با این ماه
با این آب با این ....
پیوسته است
مراد از زنده ماندن امتداد خورد و خوابم نیست
توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست
هوای هم نشینی با گل و ساز و شرابم نیست
جهان بیمار و رنجور است
دوروزی را را که بر بالین این بیمار باید زیست 
اگر دردی زجانش بر ندارم ناجوانمردی ست
خرد را مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم
به پبش پای فرداهای بهتر گل بر افشانم
چه فردایی چه دنیایی
جهان سرشار از عشق و گل و موسقی و نو ر است
نمی خواهم بمیرم ای خدا
ای آسمان
ای شب
نمی خواهم
نمی خواهم
نم خواهم 
مگر زور است .
شاعر : فریدون مشیری |